بازگشت

زمان مطالعه : ۴ دقیقه و ۲۷ ثانیه

چرا نمی‌توانم دست از فکر کردن بردارم؟ نگاهی به نشخوار فکری از دیدگاه ACT

IMG_0629.jpeg

آنچه می‌خوانید :



ساعت دو نیمه‌شب است. خسته‌ای، اما خوابت نمی‌برد.


مکالمه‌ای که چند روز پیش داشته‌ای دوباره در ذهنت مرور می‌شود:


«چرا این حرف را زدم؟»

«نکند برداشت بدی کرده باشد؟»

«اگر اشتباه کرده باشم چه؟»


بعد ذهنت سراغ آینده می‌رود؛ اتفاق‌هایی که هنوز نیفتاده‌اند، اما تو از همین حالا داری برایشان نگران می‌شوی.


با خودت می‌گویی:


«فقط کمی بیشتر فکر کنم، شاید بالاخره به جواب برسم.»


اما یک ساعت بعد هنوز همان‌جایی؛ فقط خسته‌تر و مضطرب‌تر.


اگر این تجربه برایت آشناست، احتمالاً با چیزی روبه‌رو هستی که آن را نشخوار فکری می‌نامیم.


نشخوار فکری فقط «زیاد فکر کردن» نیست


فکر کردن به خودی خود مشکل نیست. ما برای تصمیم‌گیری، حل مسئله و یادگیری از تجربه‌ها به فکر کردن نیاز داریم.


تفاوت در این است که فکر کردن مفید معمولاً ما را به یک نتیجه، تصمیم یا اقدام نزدیک می‌کند؛ اما نشخوار ما را دوباره به همان نقطه برمی‌گرداند.


مثلاً:

«چرا این اتفاق افتاد؟»

«نکند تقصیر من بود؟»

«اگر جور دیگری رفتار کرده بودم چه؟»

«پس چرا هنوز نمی‌فهمم چه شد؟»


ذهن جست‌وجو می‌کند، اما به جای رسیدن به پاسخ وارد یک چرخه می‌شود:


فکر → تحلیل → تردید → تحلیل بیشتر → اضطراب بیشتر → فکر بیشتر


بنابراین سؤال مهم فقط این نیست که «چقدر فکر می‌کنم؟»


بهتر است بپرسیم:


این فکر کردن من را به سمت حل مسئله می‌برد یا فقط بیشتر در ذهنم گرفتارم می‌کند؟


چرا نمی‌توانیم فکر را رها کنیم؟


پشت نشخوار فکری معمولاً یک امید پنهان وجود دارد:


«اگر به اندازه کافی فکر کنم، بالاخره مطمئن می‌شوم.»


اگر همه جزئیات آن مکالمه را مرور کنم، می‌فهمم منظورش چه بوده.


اگر همه احتمالات آینده را بررسی کنم، غافلگیر نمی‌شوم.


اگر تصمیمم را از صد زاویه بررسی کنم، مطمئن می‌شوم اشتباه نکرده‌ام.


اما بسیاری از مسائل زندگی پاسخ صددرصد قطعی ندارند.


نمی‌توانیم مطمئن شویم یک رابطه هرگز تمام نمی‌شود، تصمیممان حتماً درست است یا اتفاق ناخوشایندی در آینده رخ نخواهد داد.


گاهی آنچه ذهن واقعاً به دنبالش می‌گردد راه‌حل نیست؛ قطعیت است.


و چون به قطعیت کامل نمی‌رسد، دوباره شروع به فکر کردن می‌کند.


گاهی نشخوار راهی برای روبه‌رو نشدن با احساسات است


از دیدگاه ACT، یک بخش مهم ماجرا این است که نشخوار گاهی می‌تواند به تلاشی برای دور شدن از تجربه‌های دشوار تبدیل شود.


به جای تجربه کردن غم، رابطه را ساعت‌ها تحلیل می‌کنیم.


به جای تحمل احساس گناه، مدام بررسی می‌کنیم که «واقعاً تقصیر من بود یا نه؟»


به جای روبه‌رو شدن با ابهام، تمام سناریوهای احتمالی آینده را مرور می‌کنیم.


به جای پذیرفتن اینکه گذشته دیگر قابل تغییر نیست، مکالمه‌ای را بارها در ذهنمان بازسازی می‌کنیم.


تحلیل کردن به ما احساس «در حال انجام کاری بودن» می‌دهد؛ در حالی که ممکن است در عمل هیچ چیز تغییر نکند.


یک سؤال مهم اینجاست:


اگر برای چند دقیقه دست از تحلیل کردن بردارم، با چه احساسی روبه‌رو می‌شوم؟


ترس؟

غم؟

شرم؟

گناه؟

تنهایی؟

یا شاید فقط ابهام؟


گاهی پشت حجم بزرگی از فکرها، احساسی قرار گرفته که تحمل کردنش برای ما دشوار است.


مشکل از فکرها نیست؛ از رابطه ما با فکرهاست


در ACT هدف این نیست که ذهن را خالی کنیم یا افکار منفی را برای همیشه از بین ببریم.


ذهن انسان برای فکر کردن ساخته شده است.


مسئله زمانی ایجاد می‌شود که آن‌قدر با فکرهایمان یکی می‌شویم که هر چیزی ذهن می‌گوید، برایمان شبیه واقعیت می‌شود.


تفاوت این دو جمله را ببینید:


«من انتخاب اشتباهی کرده‌ام.»


و:


«ذهنم دارد به من می‌گوید شاید انتخاب اشتباهی کرده باشم.»


فکر در جمله دوم هنوز وجود دارد.


اما دیگر تمام واقعیت نیست.


در ACT به این مهارت فاصله‌گیری یا گسلش شناختی گفته می‌شود؛ یعنی بتوانیم فکر را ببینیم، بدون اینکه مجبور باشیم هر چیزی را که می‌گوید باور کنیم یا بر اساس آن عمل کنیم.


چرا تلاش برای «فکر نکردن» معمولاً جواب نمی‌دهد؟


وقتی یک فکر آزاردهنده است، طبیعی است که بخواهیم از شر آن خلاص شویم:


«دیگه نباید بهش فکر کنم.»


اما هرچه بیشتر بررسی کنیم که آیا فکر از ذهنمان رفته یا نه، دوباره توجه‌مان به همان فکر برمی‌گردد.


به همین دلیل ACT سؤال متفاوتی مطرح می‌کند:


به جای:


«چطور این فکر را متوقف کنم؟»


می‌پرسیم:


«آیا می‌توانم این فکر را داشته باشم و در عین حال به زندگی‌ام ادامه بدهم؟»


وقتی در چرخه نشخوار گیر کرده‌ای، چه کار کنی؟


اول، متوجه چرخه شو.


به جای ادامه دادن تحلیل، فقط نامش را بگذار:


«ذهنم دوباره وارد چرخه تحلیل شده.»


بعد کمی از فکر فاصله بگیر.


به جای:


«حتماً خرابش کردم.»


بگو:


«دارم این فکر را تجربه می‌کنم که شاید خرابش کرده باشم.»

حالا توجهت را برای چند لحظه به زمان حال برگردان؛ به تنفس، تماس پاها با زمین، صداهای اطراف یا کاری که همین حالا مشغول انجامش هستی.


نه برای فرار از فکر؛ بلکه برای اینکه به خودت یادآوری کنی توجهت فقط در اختیار ذهنت نیست.


و در نهایت از خودت بپرس:


«اگر قرار نباشد اول این فکر کاملاً حل شود، الان چه کاری برای زندگی من مهم است؟»


شاید خوابیدن باشد.


شاید گفت‌وگویی که مدت‌ها عقب انداخته‌ای.


شاید انجام دادن کاری که به دلیل اضطراب متوقفش کرده‌ای.


شاید مراقبت از خودت.


و شاید پذیرفتن اینکه درباره بعضی چیزها فعلاً جواب قطعی نداری.


این همان جایی است که ACT ما را از کنترل ذهن به سمت زندگی ارزش‌محور می‌برد.


از کجا بفهمم فکر می‌کنم یا نشخوار می‌کنم؟

سه سؤال از خودت بپرس:


آیا این فکر کردن اطلاعات تازه‌ای به من می‌دهد؟


آیا به یک تصمیم یا اقدام مشخص منتهی می‌شود؟


آیا دنبال راه‌حل هستم یا دنبال اطمینان صددرصد؟


اگر مدت زیادی است همان سؤال‌ها را با شکل‌های مختلف تکرار می‌کنی و به هیچ اقدام تازه‌ای نمی‌رسی، احتمالاً دیگر مسئله را حل نمی‌کنی؛ در حال نشخوار کردن درباره آن هستی.

چه زمانی بهتر است کمک تخصصی بگیریم؟

نشخوار فکری یک تشخیص مستقل نیست و می‌تواند در کنار مشکلات مختلف روان‌شناختی دیده شود.


اگر درگیری ذهنی مداوم خواب، روابط، تمرکز، کار یا تحصیل شما را مختل کرده، بخش قابل‌توجهی از روزتان را می‌گیرد یا با اضطراب و افت خلق قابل‌توجه همراه شده است، ارزیابی توسط روان‌شناس یا متخصص سلامت روان می‌تواند کمک‌کننده باشد.


قرار نیست ذهن کاملاً ساکت شود


شاید هدف این نباشد که روزی به جایی برسیم که دیگر هیچ فکر مزاحم یا تکراری‌ای نداشته باشیم.


آزادی روان‌شناختی بیشتر از جایی شروع می‌شود که بفهمیم:


لازم نیست هر فکری را حل کنیم.

لازم نیست برای هر سؤالی جواب قطعی پیدا کنیم.

و لازم نیست برای شروع زندگی، منتظر آرام شدن کامل ذهن بمانیم.


ممکن است ذهنت همچنان حرف بزند.


اما می‌توانی یاد بگیری در حالی که صدای ذهن را می‌شنوی، جهت حرکتت را خودت انتخاب کنی.


«منابع»

Hayes, S. C., Strosahl, K. D., & Wilson, K. G. (2011). Acceptance and Commitment Therapy.


Nolen-Hoeksema, S., Wisco, B. E., & Lyubomirsky, S. (2008). Rethinking Rumination.


Watkins, E. R., & Roberts, H. (2020). Reflecting on Rumination.

مقالات پیشنهادی

IMG_2335.jpeg
سوگ طبیعی چه مراحلی دارد؟